محل تبلیغات شما



در دقایق اول وحشت زده میشوید و کنترل افکار منفی خود را از دست میدهید. حس خواهید کرد تمامی عناصر کائنات با یکدیگر دسیسه چیده اند تا شما را زمین بزنند.

مدتی که بگذرد، متوجه خواهید شد که شخص شروع کنندهٔ فرایند آشفتگی شما، اگر از شما آسیب پذیرتر نباشد، آسیب ناپذیرتر نیست.

خیالتان از بابت دوباره قرارگیری در موضع قدرت راحت خواهد شد و با بیرون دادن نفسی که از سر آسودگی خاطر است، به زندگی ادامه خواهید داد. 


اسپایدرویکُ دیدم و یه مقدار دورۀ دوازده سیزده سالگیم برام تداعی شد. وقتی هنری زله و جودی مودی میخوندم و همیشه دوس داشتم صدهابرابر بیشتر از اونچه که زندگی بهم اجازه میداد زندگی کنم.

تموم که شد دوباره دچار حالت مالیخولیایی ای شدم که سالهاست برام تبدیل به عادت شده. 


وایکینگ ها رو اول فقط بخاطر نیازم به جلوه های بصریِ اون سبکی گرفتم، و البته تاکید یکی از بچه های سال پایینی - که تاریخچۀ جالبی هم با هم داریم - روی این که "راگنار" شبیه منه. ینی اولش فقط واسم جنبۀ گری داشت، نسبت به بخش هایی از وجودم.

اما حالا میبینم که خیلی بیشتر از اونچه میتونستم تصور کنم روم تاثیر گذاشته و نسبت به چالش هایی داره پاسخدهی میکنه که از یه سریال سطح بالای معناگرا هم شاید انتظار نداشته باشی این کار رو برات انجام بده. از تایتل این پست منظور داشتم.

 

پ.ن: در اسرع وقت باید بیام کلی حرف بزنم راجع به "دختر یانکی" و همۀ نقاطی که این روزا بهشون رسیدم. و یه تشکر از دوستی که شاید هیچوقت نبینه این وبُ ولی من الان دارم بابت سلیقه موسیقاییش به عمق درۀ شعف سقوط میکنم :)))


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

آلما گولو ωـالار شهیـــכاךּ